کس به چشمم در نمیآید که گویم مثل اوست
خود به چشم عاشقان صورت نبندد مثل دوست
هر که با مستان نشیند ترک مستوری کند
چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مست
که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست
دگر به روی کسم دیده بر نمیباشد
خلیل من همه بتهای آزری بشکست
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آن چه ما پنداشتیم
تا درخت دوستی بر کی دهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
شکر خدا که نام علی در اذان ماست
ما شیعه ایم و عشق علی هم از آن ماست
از یا علی زبان و دهان خسته کی شود
گویا زبان برای همین در دهان ماست
محمد هاشم مصطفوی
زندگی را می گویم... اگر بخواهی از آن لذت ببری؛ همه چیزش لذت بردنی است، اگر بخواهی از آن رنج ببری؛ همه چیزش رنج بردنی است. کلید لذت و رنج دست توست. قصد داشتم دست اتفاق را بگیرم، تا نیفتد! اما امروز فهمیدم که اتفاق خواهد افتاد! این ما هستیم که نباید بیفتیم!
می گویند مگر فیل هوا کردی
پندارشان عشق تو در سینه داشتن
آسان است...